کتاب فرمول پی (π) (نسخه چاپی)

نفوذ کلام

بسم الله الرحمن الرحیم

نفوذ کلام

ازسخنان خود عاقل شمرده خواهی شد واز سخن های تو بر تو حکم خواهد شد.

 

انسان با کلامی که بر زبان می آورد پیوسته قوانینی برای خود وضع می کند.

مردی را می شناختم که یکریز می گفت(من هیچ گاه سر وقت به اتوبوس نمی رسم.بی برو برگرد همین که برسم اتوبوس هم می رود.)

دختر او می گفت:من همیشه به اتوبوس می رسم.همین که برسم سروکله ی اتوبوس هم پیدا می شود.این وضع سالها ادامه داشت .هر یک از آنها قانون خود را وضع کرده بودند یکی قانون شکست و دیگری قانون موفقیت.

این است قانون خرافات

 

کلام خرافاتی

نعل اسب یا پای خرگوش که قدرتی ندارد.این کلام و اعتقاد خود انسان است که در ذهن نیمه هوشیار امید و انتظار می آفریند و برایش شگون و خوش اقبالی می آورد یا وضعیتی خجسته را به سوی خود جذب می کند.هرچند نشان می دهد انسانی که از نظر معنویت پیشرفته است و واقف به قانونی والاتر تحت تاثیر این قانون قرار نمی گیرد.انسان نمی تواند به گذشته باز گردد اما می تواند(تصاویر نقش بسته)راکنار بگذارد.

برای مثال دو تن از آقایان کلاسم چند ماهی در کسب و کار، موفقیتی چشمگیر داشتند.اما ناگهان همه چیزشان بر باد رفت .سعی کردیم وضعیت را تجزیه و تحلیل کنیم.دریافتم که آنها برای رسیدن به موفقیت و ثروت به جای اینکه به خدا چشم بدوزند و بر تکرار عبارات سرشار از حقیقت تاکید ورزند هر کدامشان (یک میمون خوش یمن)خریده بود.

گفتم : آهان تازه فهمیدم .شما به جای توکل به خدا به میمونهای خوش یمن توکل کرده اید.

میمون های خوش یمن را کنار بگذارید و قانون بخشایش را فراخوانید زیرا انسان می تواند خطاهای خود را ببخشاید یا خنثی کند.

آنها تصمیم گرفتند(میمون های خوش یمن)را در آتش بیندازند و کار و بارشان نیز از نو رونق گرفت.البته منظور این نیست که باید هر تزیین (مبارک ) یا نعل اسبی را که در خانه هست دور بیندازیم واما باید دانست که قدرتی که در پس آنها نهفته است یگانه قدرتی است که وجود دارد.قدرت خدا و جز او قدرتی نیست.و آن ها اشیا نیز جز اینکه به او احساس امید و انتظار ببخشد کار دیگری نمی تواند بکند.

مثلا روزی با دوستی بودم که سخت نومید بود.از خیابان که می گذشتیم نعل اسبی یافت. لبریز از شادی و امید گفت که خدا نعل اسب را برایش فرستاده است تا شهامتش را حفظ کند.

در واقع در آن لحظه نعل اسب تنها چیزی بود که می توانست در هوشیاری او نقش ببندد.از این رو امیدش به ایمان بدل شدو سرانجام موفقیتی بزرگ آفرید .می خواهم این نکته را روشن کنم که آن آقایان تنها به میمون ها دل خوش کرده بودند حال آنکه این زن متوجه قدرتی بود که در پس نعل اسبی نهفته بود.

به یاد دارم در مورد خودم خیلی به درازا کشید تا توتنستم از این اعتقاد دست بردارم که چیزی معین سبب بدبیاری می شود.همین که آن رویداد پیش می آمد دلسردی نیز در پی آن از راه می رسید دریافتم تنها چیزی که می تواند در ذهن نیمه هوشیار دگرگونی پدید آورد_تاکید بر این نکته است که:

(دو قدرت وجود دارد و این اکتشاف یعنی یک شادی غیر منتظره )بی درنگ متوجه تغییری شدم و شادیهای غیر منتظره نیز باریدن گرفتند و بر سر راهم سبز شدند.

دوستی دارم که می گفت هیچ چیز نمی تواند او را وادارد که از زیر نردبان بگذرد.

گفتم: اگر بترسی معنایش این است که تسلیم به اعتقاد به دو قدرت خیر و شر شده ای.حال آنکه باید به یک قدرت معتقد باشی.

چون خدا قدرت مطلق است و قدرتی که بتواند با او بستیزد وجود ندارد.مگر اینکه انسان برای خود شر کاذب بیافزاید. پس برای اینکه نشان بدهی تنها به یک قدرت (قدرت خدا معتقدی و شر، نه قدرتی دارد و نه واقعیتی /از زیر اولین نردبان که می بینی بگذر!).

چندی نگذشت که برای برداشتن چیزی از صندوقچه اشیای قیمتی به بانک رفت.اما نردبانی سر راهش قرار داشت.ممکن نبود که بی گذر از زیر نردبان به صندوق برسد.ترسید و از میدان در رفت و بازگشت.طاقت نداشت با شیری که سر راهش قرار گرفته بود رویارو شود.به خیابان که رسید کلماتم در گوشش زنگ زد و بر آن شد که باز گردد و از زیر نردبان بگذرد.

لحظه خطیر زندگی اش بود.چون نردبان های سالیان سال او را در اسارت نگه داشته بودند.به سوی نردبان گام برداشت اما نردبان دیگر آنجا نبود.معمولا چنین است.اگر انسان بر آن شود که به همان کاری دست بزند که از آن می هراسد.دیگر ناچار به انجام آن نخواهد بود.

این قانون عدم مقاومت است که هنوز به اهمیت آن پی نبرده ایم.

یکی گفته است که شهامت سرشار است از سحر و نبوغ .بی باکانه با وضعیتی رو به رو شوید تا ببینید که اصلا در کار نبوده است زیرا بی درنگ همه وزن و سنگینی خود را از دست می دهد.

توجیه این امر آن است که ترس نردبان را در سر راه آن زن قرار می داد و بی باکی آن را از سر راهش برداشت.

از این رو نیروهای غیبی همواره برای آدمی سرگرم کارند و این خود او است که (سر نخ را به دست دارد.)هر چند که به این مهم واقف نیست.به دلیل قدرت تموجی و نفوذ طیفی کلام هر آنچه آدمی بر زبان آورد همان را به سوی خود جذب خواهد کرد.کسانی که پیوسته از بیماری سخن می گویند همواره بیماری را به سوی خود جذب خواهند کرد.

حتی پس از آگاهی از حقیقت نیز آدمی نمی تواند چنان که باید در گفتارش دقیق باشد.دوستی دارم که اغلب پای تلفن می گوید_بیا به دیدنم تا مثل قدیم و ندیم گپ بزنیم این عبارت ( مثل قدیم و ندیم گپ زدن)یعنی یک ساعت گفت و گو حاوی پانصد تا هزار واژه مخرب.و موضوع هایی اصلی عبارتند_اوضاع خراب مالی و شکست و بیماری و شکایت.

من نیز پاسخ می دهم (نه متشکرم. در زندگی به اندازه کافی مثل قدیم و ندیم گپ زده ام.آن ها خیلی گران تمام می شوند.حاضرم گپی تازه بزنیم.درباره آنچه دوست داریم.نه درباره آنچه که مطابق میلمان نیست.)یک مثل قدیمی می گوید(تنها به سه منظور جرات کنید کلامتان را بکار ببرید برای طلب شفا و برکت و سعادت.

هر آنچه آدمی درباره دیگران بگوید.درباره او خواهند گفت و هر آنچه برای دیگران آرزو کند همانا برای خود آرزو کرده است.

لعن و نفرین به خود دشنام دهنده باز می گردد

اگر انسانی برای کسی بدبختی بخواهد بی تردید بربختی به سراغ خود او خواهد آمد .اگر بخواهد به کسی کمک کند تا به موفقیت برسد همانا راه موفقیت خود را هموار کرده است.

تن به یمن کلام و در پرتو بینش روشن می تواند دگرگون و بازآفرینی شود و بیماری را یکسر از صفحه هشیاری بزداید.انسان آگاه از ماوراءالطبیعه می داند که بیماری در ذهن ریشه دارد و برای شفای تن نخست باید (روح ) راشفا دهد.

روح همان ذهن نیمه هوشیار است.که باید از تفکر نادرست (رهانیده)شود در مزمور بیست و سوم می خوانیم ( او جان مرا بر می گرداند)این آیه یعنی ذهن نیمه هوشیار یا روح باید با آرمان های درست بازگردانده شود و (وصل عارفانه)یعنی وصل روح با (جان جانان)یا وصل ذهن نیمه هوشیار با هشیاری برتر . زیرا این دو باید یگانه باشند هرگاه ذهن نیمه هوشیار از آرمانهای متعالی هشیاری برتر سرشار شود انسان به وحدت باخدا می رسد.(من و پدر یک هستیم)این بدان معنا است که ادمی در این مقام با خیال خدا آفریده شده و بر همه مخلوقات و ذهن و تن و امور خود اقتدار و تسلط یافته است.

اگر بگوییم بیماری و بدبختی زاییده تخلف از قانون محبت است به خطا نرفته ایم به شما حکمی تازه می دهم که به یکدیگر محبت کنید و در بازی زندگی محبت و نیکخواهی بر هر تدبیری پیروز می شود.

زنی را می شناسم که ظاهرا سالیان سال دچار مرض پوستی وحشتناکی بود.پزشکان از علاج او درمانده بودند و زن سخت نومید بود.بازیگر صحنه بود و می ترسید مباددا ناچار شود حرفه اش را رها کند.راه دیگری نیز برای حمایت از خود نداشت.باری در نمایشنامه ای بازی خوبی ارائه داد و در همان شب گشایش موفقیتی چشمگیر به دست آورد.ناقدان به به و چهچه شان را بر سرش باریدندو او شاد و سرمست بود . اما روز بعد ورقه اخراجش را فراهم کرده بودند.

احساس کرد نفرت و انزجار سراسر وجودش را فرا گرفته است.فریاد برآورد(خدایا نگذار از آن مرد کینه این به دل گیرم.)آن شب در دل سکوت دست به دعا برداشت و ساعتها به راز و نیاز ادامه داد.زن گفت»چندی نگذشت که به سکوت و سکونی بینهایت ژرف رسیدم .انگار با خودم با آن مرد و باهمه دنیا در آشتی و آرامش بودم. دوشب پیاپی به این کار ادامه دادم.و روز سوم دریافتم که بیماری ام کاملا شفا یافته است.او با طلب محبت یا خیرخواهی قانون را اجرا کرده بود.(چون محبت اجرای این قانون است.)ومرض که زاییده نفرتی نیمه هوشیار بود ناپدیدشد.

انتقاد مدام (روماتیسم)ایجاد می کند.چون افکارناشی از بدبینی و ناهماهنگی خون را مسموم می کند و این سموم در مفاصل رسوب می کنند.

حسد و نفرت و کدورت ووحشت رشد کاذب پدید می آورند واصولا هر مرضی حاصل ذهنی ناآرام است.یک بار در کلاسم گفتم (فایده ندارد از کسی بپرسم مسئله ات چیست . باید از او بپرسیم_چه کسی برایت مسئله ایجاد کرده است؟عدم بخشایش علت عمده امراض است.تصلب شرایین یا انجماد کبد می آورد و بر بینایی اثر می گذارد.و اگر بخواهیم نام این بیماریها را بشمریم سر به جهنم می زند.

روزی به دیدار خانمی رفتم که می گفت از خوردن صدفی مسموم بیمار شده است.(نه ،صدف بی آزار بود .تو صدف را مسموم.حالا تعریف کن ببینم چی شده!گفت (نزدیم نوزده نفر…)با نوزده نفر به جر و بحث نشسته بود و چنان ناهماهنگ شده بود که صدف ناسالم را به خود جذب کرده بود.

 

هر ناهماهنگی ظاهری نشانه ناهماهنگی باطنی یا ذهنی است.(رخساره خبر میدهد از حال درون.)

 

تنها دشمنان انسان در درون خود او هستند.و دشمن شخص اهل خانه او خواهند بود.

شخصیت یا فردیت یکی از آخرین دشمنانی است که باید برآن چیره شویم,زیرا این سیاره به آیین عشق تشرف یافته است .

پیام مسیح این بود_بر زمین سلامتی و در میان مردم رضامندی باد.

از این رو،دانای بینا می کوشد تا از طریق همسایه اش خود ر به کمال برساند.تنها وظیفه او کار با خویشتن است.خیرخواهی و طلب برکت برای یکایک انسان ها.و شگفتا که اگر آدمی برای کسی برکت بطلبد توان آزار رسانیدن را از او خواهد گرفت.

مثلا مردی که ماشین آلات می فروخت نزدم آمد تا شفاعت کنم که در کسب و کار موفق شود.از قرار معلوم رقیبی بر صحنه آمده و مدعی شده بود که ماشین آلات او بهتر است؛و این ادعا دل مردم را بزداییم و مطمئن باشیم که خدا از منافع تو حمایت مب کند.و بخواهیم که سیمای الهی این وضعیت چهره بنماید.یعنی آن دستگاه که باید به دست آن شخص که باید و به آن مشتری که باید فروخته شود…و افزودم؛(حتی یک فکر منفی یا انتقادی نسبت به آن مرد ددر سر نداشته باش!تمام روز برای او برکت بطلب و مشتاق باش تا اگر خواست خدا نیست،دستگاه خودت را نفروشی.پس بی باکی و بدون مقاومت و با آرزوی برکت برای مرد دیگر به جلسه رفت .گفت بی باک و بدون مقاومت و با آرزوی برکت برای مرد دیگر به جلسه رفت .گفت حاصل کار بسیار عجیب بود.

دستگاه آن مرد از کار افتاد و خود,بی هیچ دردسر دستگاهش را فروخت اما من به شما می گویم که به دشمنان خود محبت کنید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند احساس کنید و به هر که به شما جفا رساند دعای خیر کنید.

خیر خواهی انسان نیکخواه ،پیرامونش هاله ای عظیم از حمایت می آفرید از این رو هر سلاحی که به سوی او نشانه رود،کارگر نخواهد افتاد.به عبارتی بهتر،محبت و رضامندی،دشمنان درون او را نابود می کنند.از این رو برون از خویش نیز دشمنی نخواهد داشت.

 

برای کسی که رضامندی مردم را می طلبد بر زمین سلامتی هست.

نویسنده: معصومه جعفری

منبع: کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین

معصومه جعفری
معصومه جعفری

 

کتاب فرمول پی (π) (نسخه چاپی)

درباره علیرضا جعفری

علیرضا جعفری
علیرضا جعفری موسس وب سایت کسب و کار شما و مدرس و مشاوره در زمینه راه اندازی و بهبود عملکرد کسب و کار

همچنین بررسی کنید.

تعمیر کار هواپیما

تعمیر و نگه داری هواپیما

متخصص تعمیر ونگه داری هواپیما امکان دارد برای تخصص موتور بوئینگ 747 یا بدنه ایرباس و موارد دیگری به هواپیمایی کشوری معرفی شود و در صورتی که در آزمون تخصصی این رشته موفق گردد، به او مدرک تخصصی داده می شود. بر اساس این مدرک ،چنین فردی می تواند به هواپیمایی که در آن تخصص پیدا کرده است، اجازه پرواز دهد و صلاحیت پرواز هواپیمای مورد نظر را از لحاظ فنی تایید کند. این امر در ارتقای شغلی متخصصان تغییر و نگهداری هواپیما بسیاری تاثیر گذار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *